
حوادث داستان بر این اساس شکل می گیرد که راوی داستان، ناظم مدرسه استاد ماکان به دنبال راز تابلو چشمهایش می گردد. استاد ماکان یکی از هنرمندان زمان رضا شاه است. نقاش بزرگ (استاد ماکان) در هفتم دی 1317 در حالی که بیش از سه سال در کلات در تبعید به سر می برده است به صورت مشکوکی می میرد.
تا زمان مرگ استاد هیچ زنی در زندگی استاد نبوده است. ناظم به دنبال صاحب چشم ها می گردد و این جستجو تا دهمین سال مرگ استاد طول می کشد. فرنگیس نام مستعار زنی است که صاحب تابلو چشمهایش است. ناظم با فرنگیس قرار می گذارد که تابلو را به خانه او ببرد و همان شب از فرنگیس می خواهد راز تابلو را بگوید. در ادامه ناظم شروع به نقل از زبان فرنگیس می نماید که در حقیقت به طور هنرمندانه ای راوی انتقال پیدا می کند. فرنگیس علارغم میل باطنی خود به ازدواج با سرهنگ آرام تن داده بود در حالی که استاد ماکان هرگز نفهمید که او این کار را برای نجات جان استاد انجام داد.
فرنگیس پس از روایت زندگی خود و داستان آشنایی اش با استاد ماکان به آقای ناظم می گوید که استاد شما اشتباه کرده است تابلو را با خود ببرید این چشم ها مال من نیست.
کتابخانه عمومی اباصالح (عج)...
ما را در سایت کتابخانه عمومی اباصالح (عج) دنبال میکنید
برچسب: خلاصه رمان چشمهایش اثر بزرگ علوی, نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 1:24